|
گفتی که مرا راه به سوی دگری هست عشق دگری در سرو عزم سفری هست گفتم نتوان دست کشیدن زتو ای مه گفتی که مگر باتو دگربال وپری هست گفتم که خدا میشنود آه دلم را گفتی که مگرآه تو را هم اثری هست گفتم که به شبهای غم انگیزو سیاهت سوز دل و خون جگرو چشم تری هست گفتم نکن این گون جفا با من خسته گفتی که مگراز تو سزاوارتری هست
گفتی که مگراز تو سزاوار تری هست...
پ ن:به یاد داری از آن زمان که دلم را به تو داده ام چقدر میگذرد... + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388 | ساعت20:35 | توسط فاطي
الو،سلام..........ببخشيد............
-آقا اشتباه گرفتيد. -نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه،من هنوز نگفتم ب شما مي گي بفرماييد گم شيد! -ا..........تو از كجا فهميدي؟ -از روزنامه پخش شد فهميدم. -اسمت تو روزنامه بود؟ - آره. -پس كنكور قبول شدي؟ -آره،ولي اسممو به جاي غضنفر نوشتن جهان پهلوان.تو چي؟قبول شدي؟ -آره ولي الان 6 دفعه اس كه دارم اسمارو مي خونم ولي هنوز اسممو پيدا نكردم! -راستي ساعت چنده؟ -قابل شمارو نداره. -اختيار دارين. - نه نداريم،تموم كرديم. -خدا رحمتتون كنه.............. -قربان شما.......چند كيلو مي خواي؟ -آب كه سربالا بره قورباغه مرغ سحر مي خونه! -حالا كيلو چند است؟ -چي؟مرغ سحر؟ -نه بابا بليت كنسرت قورباغه ها. -آخه مرد حسابي مگه قورباغه پلنگه كه كنسرو داشته باشه؟ -داشته باشه يا نه مهم نيست.جهيزيه رو كي آورده كي برده؟من خودشو مي خوام.... -آخرش نگفتي چنده ها.... -چي ؟بليت كنسرت قورباغه ها؟ -نه بابا،ساعتو ميگم! -عرض كردم كه متري 2000 تومنه. -چه خبره؟مگه قيطريه اس؟ -نه قطره اي نيست آبياري بارانيه! -هوا شناسي كه گفته بود آفتابيه. -افتابيشم داريم ولي برا شما ذره بيني مناسبتره! -برو بابا ديوونه. -مگه من چمه؟پسر به اين گلي. -تو كجات گله؟فقط هيكلت مثل گلدون مي مونه. آخه ننه بابات با چي دلشونو خوش مي كنن؟ -با شامپو گلرنگ! -منو مسخره كردي؟.....يه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتي! -من ميخواستم بگم شما نذاشتين،حالا يه هفته مهلت بدين! -نه نميشه اگه تخليه نكني پاسبون ميارم همه اثاثتو مي ريزم تو كوچه،الانم اگه فرمايشي نداري من دارم ميرم! -نه فقط گوشي رو كه گذاشتي اون درم پشت سرت ببند! ![]() پ ن: اینو از مجله سنگ کاذ قیچی دزدیدم... پ ن:خیلی خوشم اومد ازش پ ن:چند وقت حوصله نوشتن نداشتم ... + نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388 | ساعت21:7 | توسط فاطي
قافله حسین رسید
کوفیان سنگها را جمع کنید... وقتی محرم میاد احساس میکنم بعدش باید یه ادم دیگه ای بشم شماچطور؟!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 | ساعت21:44 | توسط فاطي
برسرسفره احساس اگرجایی بود
سخن ساده ی تبریک مرا جا بدهید عید همتون مبارک مبارک مبارک...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 | ساعت16:52 | توسط فاطي
من هیچ کسم !
تو هم آیا هیچ کسی ؟! پس ما یک جفتیم ... به هیچ کس نگو مبادا رسوایمان کنند... میدانم که میدانی و این دانستن تو فدای ندانستن همه ی دنیا ...(این واسه اونی که خودش معنی این کلمه رو بهتر از هر کسی میدونه)
پ .ن :یک شنبه تولد عشق قدیمی بود 22 ساله شد تبریک با اینکه هیچ وقت اینجا رو نمیخونی... + نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388 | ساعت22:58 | توسط فاطي
یه چیزایی از دفتر خاطرات چند سال پیشم:
ـ هرگز نمیتوانم من و تو را ما بنویسم چون این من میداند که این تو به هزاران من دیگر قول ما شدن داده من وتو یک ضمیر مشترک دارد اما نمیدانم چرا هر وقت من و تو را جمع میبندد به چشمان تو بر میخورد....
ـ یک لحظه نگاه کرد و لبخند زدم تا رام شود هزار ترفند زدم با اخم عجیب از کنارم رد شد ای وای به من که باز هم گند زدم
ـ روزی که گفتی ما سرنوشت محتوم یکدیگریم هنوز معنای کلمه محتوم را نمیدانستی... پ.ن:دلم برات تنگ نشده فقط کاش بازم دوست داشتم... + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 | ساعت18:51 | توسط فاطي
داشتم دور میشدم دور دورتر هیچ کسی صدامو نمیشنید صدای قرآن بلند شد همه گریه میکردن لااله الاالله آهای منو کجا میبرید با شمام هیچ کسی صدامو نمیشنوه خدایا تو میشنوی؟؟؟ از خواب بلند شدم روی تختم بودم تو اتاق خودم یه دفعه از ذوق جیغ کشیدم فقط یه خواب بود یه دست به صورتم کشیدم خیس خیس بود هنوز داشتم اشک میریختم ولی ایندفعه اشک شوق بود ...
واقعا چقدآماده رفتنیم ؟؟؟ من بااین
خواب فهمیدم هنوز خیلی کارا مونده تا بتونم خودمو اماده کنم ... پ.ن :امشب خیلی خوش گذشت با زینب رفتیم بیرون دختر خوبیه پ.ن:کلی واسش از حورا گفتم ... پ.ن: یه دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانیهاست ... + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 | ساعت20:10 | توسط فاطي
لحظه های سخت دیر میگذرند
اعتقاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن :دارم به هدف نزدیک میشم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 | ساعت15:43 | توسط فاطي
عید همتوووووووووووووووووووون مبارک
هشت هشت هشتاد و هشت مبارک... هرچی میخواین از آقا بخواین که این روزا سالی یه باره بجنبید تا دیر نشده! پ.ن:وای که امشب تو حرم حضرت معصومه چه خبر بود آدم کیف میکرد... + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 | ساعت22:35 | توسط فاطي
آهای تویی که همش نشستی میخوری میخوابی پاشو... تویی که هرروز حسرت دیروزتو میخوریو داری امروزتو از دست میدی پاشو... تو که هنوز هیچی نشده میگی من شانس ندارم ولش کن پاشو ... تو که هرروز نشستی و درودیوار و نگاه میکنی میگی چه روز کسل کننده ای پاشو ... با تو ام تو که خودتو گم کردی نمیدونی چیکار کنی پاشو به خدا سخت نیست من پا شدم تو هم میتونی از قدیم گفتن زنده زندگی میخواد. پس آهااااااااااااااااااای زنده پاشو زندگی کن
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 | ساعت20:18 | توسط فاطي
یک نقطه بیشترفرق رحیم ورجیم نیست
ازنقطه ای بترس که شیطانی ات کند!
دعا میکنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هرآنچه را که خدا را ازتو میگیرد... پ.ن۱:عصبانیم... پ.ن۲:از راننده سرویسمون بدم میاد اه... + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 | ساعت23:25 | توسط فاطي
تا حالا شده این احساس بهت دست بده که وجودت ارزشمنده
واقعا ارزشمنده ... حتی اگه فقط واسه خودت باشه مهم اینه که باارزشه...
پ.ن:سه روزه عجیب داری اذیتم میکنی یادم نمیره ! پ.ن:یه احساسی بهم میگه امسال کنکور گل میکارم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 | ساعت17:44 | توسط فاطي
گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع میکنه تا ببینه تو چی میخوای تا
درست همونو ازت بگیره !کاش نفهمه چی میخوایم... + نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 | ساعت20:35 | توسط فاطي
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی؟
شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی!
دززمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان رادریاب...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 | ساعت1:47 | توسط فاطي
سلام غریبه امروزٱشنای دیروز
فکرنمیکنم واسه من دیگه آشنایی مونده باشه که از دستم نرنجیده باشه ادرس وب نداشتی مجبورشدم همینجا جوابتو بدم... + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 | ساعت13:10 | توسط فاطي
فردا تولدمه زود باشین بهم تبریک بگین
البته امسال با سالای دیگه فرق داره امسال واسه تولدم واقعا خوشحالم چون خودمو پیدا کردم پس
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 | ساعت16:1 | توسط فاطي
من یک خیالم فراسوی این دنیا که فقط به شوق خدا زنده ام...
اومدن قشنگترین و دلنشین ترین ماه خدا رو به همتون تبریک میگم + نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 | ساعت0:6 | توسط فاطي
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهنم وارد شد
وسیع باش و تنها و سربزیر و سخت... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 | ساعت16:1 | توسط فاطي
سلام
من اومدم خوش اومدم نه؟!با یه عالمه خاطره خوب وبد اومدم سفرخوبی بود!حتما دلتون برام تنگ شده بود مگه نه از فردا با پستای خوشگل میام... + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 | ساعت17:2 | توسط فاطي
سلام !
ببخشید دیر آپ کردم آخه سرم خیلی شلوغ بود... راستش میخوام برم یه سفر یه سفر ناخواسته که امیدوارم خواستنی بشه! شاید یه دو سه هفته ای نتونم آپ کنم ! ولی شما بهم سر بزنیدتا فکر نکنم تنهام... اینم یه یادگاری: کفش هایت پر از رفتن چشمهایت پر از جاده های دور وکوله پشتی ات پر از حرفهای نگفته به تو حسودی ام میشود چقدر خوب است دستانت را به فاصله عادت داده ای پاهایت رابه رفتن های دور لب هایت را به سکوت و خاطراتت را به فراموشی به تو حسودیم میشود به تو که به داشتن قلب سنگی عادت کرده ای...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 | ساعت17:9 | توسط فاطي
یک نفر هست که از پنجره ها نرم وآهسته مرا میخواند
گرمی لهجه بارانی او تا ابدتوی دلم میماند یک نفرهست که در پرده شب طرح لبخند سپیدش پیداست مثل لحظات خوش کودکی ام پرزعطرنفس شب بوهاست...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 | ساعت0:46 | توسط فاطي
حالم از این مملکت بی سرو ته به هم میخوره
من حقمو از این مملکت میخوام......... + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 | ساعت0:34 | توسط فاطي
من به تقدیر نوشته شده ایمان دارم!
شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 | ساعت17:15 | توسط فاطي
بهم نارو زدی؟نامرد بودی؟ رفتی ؟ به سلامت...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 | ساعت16:50 | توسط فاطي
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
کاش هرگز نیامده بودی... + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 | ساعت23:48 | توسط فاطي
سلام دوباره به دوستای گلم
بالاخره این امتحانای ما هم تموم شد درحال حاضرحالم از هر چی درس و امتحان به هم میخوره به قول معروف دچار تهودرسی شدم فعلا قصد دارم یه استراحت حسابی کنم پیش ما بیاین + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 | ساعت23:42 | توسط فاطي
سلام به همه دوستان گل
شاید یه چند وقتی نتونم آپ کنم امتحان دارم برام دعا کنید موفق بشم بعد از امتحانا دوباره میام دوستون دارم... دعا یادتون نره. + نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | ساعت16:12 | توسط فاطي
ابرها را میشمارم و میدانمکه نهایت دلتنگی ابرها باران
است ونهایت من هم تو...
پس برگرد تا غرورم را تقدیم صداقت وجودت کنم
وبرگرد که آسمان اینجا آبی تر است
هنوز هم فکر میکنم دوستم داری
به من ثابت کن که دوستم نداری!!!! + نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | ساعت16:2 | توسط فاطي
آرزوي خورشيد كافي براي تو ميكنم كه افكارت را روشن بدارد بدون توجه به اين كه روز چقدر تيره است! آرزوي باران كافي برايت دارم كه زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد! آرزوي شادي كافي برايت دارم كه روحت را زنده وجاويد بدارد! آرزوي رنج كافي برايت دارمكه كوچكترين خوشي ها به بزرگترين ها تبديل شود! آرزوي ازدست دادن كافي برايت دارم تا به خاطر هرآنچه داري شاكر باشي! آرزوي به دست آوردن كافي تا به هر چه داري راضي باشي! وآرزوي سلامتي كافي برايت دارم كه بتوانيآخرين خداحافظي راحت تري داشته باشي! اين آرزوهاي كافي را تقديم كسي كنيد كه هرگزفراموشش نميكنيد امااگرپيش خودتان بگوييد بعدا"يعني آنقدرسرتان شلوغ است كه عزيزترينتان را از ياد برده ايد! آرزوي كافي براي همه شما دارم
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | ساعت23:23 | توسط فاطي
خدايا بي تو از دنياي تو ميترسم... + نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | ساعت14:52 | توسط فاطي
|
home posts
lیه خواهشم از دوستان دارم اگه میخواین بیاینو فقط بگین وبلاگ خوبی بود بهم سربزن لطفا اصلا نظر ندین چون این از صدتا فحشم بدتره... راستی دوستان پیش ما اومدین یه سری ام اینجا بزنید www.paraziiit71.blogfa.com لگاریتم عشق تمام پيوندها هفته دوم دی 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته سوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 عاشق هاي تنها love پسرآفتاب سرزمين عشق ازدوست به يادگاردردي دارم حرفهايي از جنس نگفتن عشق یعنی؟ من... .:: بلاگ شرقی ::. یاد باد آن روزگاران، یاد باد دنیای قشنگ خاطراتم دختراشیطونن! زندگی زیباست یه دخترباحال شهر فرنگ از همه رنگ خوش خنده بوی خوب گندم نظرسنجی در 3 ثانیه خرمگس سايه ي صابر فرشته عاشق صورتی یاداشتهای شبانه من در دور دستها هیچی روانی ها پـسـر تنهـای ایـــــــــرونـی 3delavar (چندتا جوون پیر) 3دلاو لگاریتم عشق رویای گمشده(رفیق دوران بچگی خودم) **عاشقی از قبر** LOVE(سروش) خسته روز برفی یه دل و صد دل عاشق خودت و خودم و هیچکس صدای چیپس خوردن ادم پشت سری می آید ...دستهایت |